
خدایا
کسی راکه قسمت کس دیگری است
سر راه مان قرار نده
تا شبهای دلتنگیش برای من باشد
روزهای خوشش برای دیگری...


میان نانوشته های قلبم،
کسی را یافتم
که نه تنها دلنوشته هایم را می فهمید،
... ...
بلکه نانوشته هایم را
از بر بود...

زندگی سخت ساده است !
خطر کن !
وارد بازی شو !
چه چیزی را از دست می دهی ؟
با دست های تهی آمده ایم ،
و با دست های تهی خواهیم رفت
نه ، چیزی نیست که از دست بدهیم
فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند،
تا سرزنده باشیم
تا ترانه ای زیبا بخوانیم
و فرصت به پایان خواهد رسید ...
” سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “
چـه جمـلـه ای !
پــــُر از کـلیـشه …
پـــُـر از تـهـوع …
جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی :” ســرد اسـت “…
یـخ نمـی کنـی …حـس نـمی کنـی …کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ
همیـن دو کلمـه چـه سرمایـی را گـذرانـدم...

در این شبــهای بـــارانی
غـــ ـــم انگیز است تنـــــــهایــــــی
بـــــــه امـــــــید نگـــــــاهی تلــخ که می آیـــــی
به احســــاست قســــــم یــــک شب
دلم می میرد از حسرت و
من آهسته میگویم :
تــــــو هــــــــم دیـــــگر نمـــیـــایــــی.......


گاهی دلم ازاین روشنایی های این دنیای خاکی تاریک می شود.امروز دوباره بهانه می گیرد این دل بر جای مانده براین جسم پوشالی. امروزهرچه گشتم خورشید را نیافتم.هنوزدیر نشده چه بیهوده است انتظار کشیدن…خورشید در بستر مهتاب خفته است...

ژان پل سارتر گفته است: « زندگي مثل كودكي است كه در قطار خوابيده است. بازرس مي آيد او را بيدار مي كند و از او بليت مي خواهد، ولي كودك بليت و پول ندارد. » كودك همچنين نمي داند به كجا مي رود، مقصد كجاست و چرا سوار قطار شده است. كودك اينها را نمي داند؛ چون خودش تصميم نگرفته سوار قطار شود. پس چرا در قطار است؟
اين وضع براي ذهن امروزي، روز به روز عادي تر مي شود؛ زيرا به نوعي بي ريشه شده ايم. معنا از دست رفته است. فقط احساس مي كنيم: « چرا؟ كجا مي روم؟ » نمي دانيد به كجا مي رويد و نمي دانيد چرا در قطاريد. بليت نداريد و پولي هم براي خريدن بليت نداريد. با اين حال، نمي توانيد از قطار پياد شويد. همه چيز در هم ريخته و آشفته به نظر مي رسد. اين وضع براي آن پيش آمده كه ريشه هايي كه در عشق بودند، گم شده اند. مردم بدون عشق زندگي مي كنند و به نوعي خودشان را به جلو مي كشند. پس چه بايد كرد؟ مي دانم همه احساس آن كودك خوابيده در قطار دارند. با اين حال، زندگي يك شكست نيست؛ زيرا در اين قطار بزرگ ميليونها نفر در خوابند؛ ولي هميشه كساني هستند كه بيدارند. كودك مي تواند بگردد و آن اشخاص بيدار را پيدا كند؛ كساني كه مي دانند مقصد قطار كجاست. كودك با همنشيني با آن اشخاص بيدار، راههاي آگاه شدن را خواهد آموخت .







