
به بعضیام باس گفت ...
ببین عزیزم !
من یک دفعه قید کشک بادمجون رو زدم...
دو دفعه هم قید ته دیگ ماکارونی رو زدم ...
تو که دیگه تو زندگیم از اینا بالاتر نیستی که...


اگر شعرهای من زیباست ، دلیلش آن است،که تو زیبایی.
حالا هی بیا و بگو چنین است و چنان است.
اصلاً مهم نیست تو چند ساله باشی
به درگاه خانهات باشد عشق پیچکی است

به راستی که زندگی پژواکی از جهان است.
اعمالت به سوی تو باز خواهند گشت.
بذری که می پراکنی، برداشت خواهی کرد.
آنچه را که می دهی، باز می گیری.
هرچه در دگری بیابی، در خود خواهی دید.
بدان که زندگی پژواک است.


شاید باورت نشود اما من تا همین امروز
نمی دانستم که عاشقت شده ام...
امروز که تو را دیدم
دوباره دست و پایم را گم کردم...
دوباره تپش قلبم زیاد شد...
دوباره میخواستم از خوشحالی فریاد بزنم...
همه مرا با این حال دیدند...
همه گفتند عاشقت شده ام...
همه گفتند حالم دیدنیست...
اما من که میدانم
من به این گونه تو را دیدن عادت کرده ام...
من و عاشقی سال هاست بیگانه ایم..


ﺑﺎﺑﺎ ﻟﻨﮓ ﺩﺭﺍﺯ ﻋﺰﯾﺰﻡ
ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻟﺨﻮﺷﯽ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﻧﺪﺍﻧﯽ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ!
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﻭ ﻣﯿﺮﺍﻧﯽ ﺍﻡ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭﻭﻥ
ﺩﻟﻢ ﻓﺮﻭ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ ... ﭼﯿﺰﯼ ﺷﺒﯿﻪ ﻏﺮﻭﺭ!
ﺑﺎﺑﺎ ﻟﻨﮓ ﺩﺭﺍﺯ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻟﻄﻔﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻥ ﺑﺰﻥ ﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ ...
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﻟﻔﺒﺎﯼ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺧﻄﻮﻁ
ﻗﻠﺒﻢ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺧﻮﺍﻧﺪ ... ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﻡ
ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻢ !...
ﺑﺎﺑﺎ ﻟﻨﮓ ﺩﺭﺍﺯِ ﻣﻦ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ ﺩﻭﺳﺘﺖ
ﺩﺍﺭﻡ ... ﺣﺘﯽ ﺳﺎﯾﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﺁﻥ
ﻧﻤﯿﺮﺳﻢ !...





رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان
سرود. با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.






