آیا می دانستید که گاهی به هم می‌رسیم 

و می‌گوییم ‌١٢٠ سال زنده باشی یعنی چه و از کجا آمده؟

برای چه نمی‌گوییم ‌١۵٠ یا ‌١٠٠ سال یا

 



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 21 آبان 1391 | 12:17 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(0)



تاريخ : شنبه 20 آبان 1391 | 19:15 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(5)

(عکس:ستاد(میدان امام حسین واقع در شیراز)به دلیل ایجاد خط مترو تخریب شده است.

” یک تست احساس شناسی بسیار جالب ”

این تست از کتاب” کوکولوژی” اثر «تاداهیاکو ناگاوو» و « ایسامو سایتو» که بازی‌های جذاب و سرگرم‌کننده خودشناسی و روان‌شناسی را دربردارد، انتخاب شده این کتاب توسط چکاد سرامی و شاهین دهقان ترجمه شده است.

کوکولوژی (kokology) ترکیب دو واژه کوکورو (kokoro) به معنای ذهن، روح و احساسات در زبان ژاپنی و لوژی (logia) به معنای شناختن و مطالعه به زبان یونانی است.

 

مطالب و مباحث این کتاب برای هر فردی در سنین مختلف جذاب خواهد بود و به همین دلیل یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌ها در دو کشور آمریکا و ژاپن بوده است. 

Click here to enlarge

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 20 آبان 1391 | 10:24 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(3)



تاريخ : شنبه 20 آبان 1391 | 01:53 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(3)

Click here to enlarge

Click here to enlarge



تاريخ : جمعه 19 آبان 1391 | 18:57 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(3)
تاريخ : جمعه 19 آبان 1391 | 10:23 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(2)
تاريخ : پنج‌شنبه 18 آبان 1391 | 21:43 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(3)

روی آبهای مواج احسـاسم

سوار بر زورق خـــــ ـیال

پارو می زنـم

در جستجوی ساحل امن یقیـن.

وقتی به ابـرها می نگرم

باران زیبا تر از همیشه ترانه می خواند

اینجاست کـه در می یابم

عشـــق

سر پناهی گرم در باور های شاعرانه ی من است.

 



ادامه مطلب
تاريخ : پنج‌شنبه 18 آبان 1391 | 09:34 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(7)

 

   ایستاده‌ام توی صف ساندویچی که ناهار امروزم را سرپایی

و در اسرع وقت بخورم و برگردم شرکت. از مواقعی که خوردن،

فقط برای سیر شدن است

و قرار نیست از آن چیزی که می‌جوی و می‌بلعی لذت ببری، بیزارم. 



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 17 آبان 1391 | 16:56 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(6)

داستان کوتاه رضایت از زندگی

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد،

باز هم از زندگی خود راضی نبود؛اما خود نیز علت را نمی دانست

روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد.

هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.



ادامه مطلب
تاريخ : سه‌شنبه 16 آبان 1391 | 22:55 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(2)

صفحه قبل1...1920212223...115صفحه بعد

.: Weblog Themes By VatanSkin :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران