تاريخ : چهارشنبه 01 شهریور 1391 | 23:15 | نویسنده : daftare-eshgh |
ارسال نظر(3)
تاريخ : چهارشنبه 01 شهریور 1391 | 23:10 | نویسنده : daftare-eshgh |
ارسال نظر(5)
تاريخ : چهارشنبه 01 شهریور 1391 | 22:57 | نویسنده : daftare-eshgh |
ارسال نظر(4)
تاريخ : جمعه 27 مرداد 1391 | 10:24 | نویسنده : daftare-eshgh |
ارسال نظر(4)
تاريخ : جمعه 27 مرداد 1391 | 08:12 | نویسنده : daftare-eshgh |
ارسال نظر(0)
تاريخ : پنجشنبه 26 مرداد 1391 | 22:40 | نویسنده : daftare-eshgh |
ارسال نظر(3)
تاريخ : پنجشنبه 26 مرداد 1391 | 17:01 | نویسنده : daftare-eshgh |
ارسال نظر(4)
تاريخ : پنجشنبه 26 مرداد 1391 | 07:31 | نویسنده : daftare-eshgh |
ارسال نظر(2)


مجلس خواستگاری
پسری به همراه والدینش به خواستگاری دختری رفت. بسیار مضطرب و نگران بود و از پدرش پرسید: پدرجان وقتی خواستم با دختر صحبت کنم واقعا نمی دانم چه بگویم، به نظر شما چه کار کنم؟
پدر گفت: پسرم سه چیز هست که می توانی در مورد آنها صحبت کنی... غذا، خانواده و فلسفه.
پسرک تصمیم گرفت همین کا را بکند. او وقتی با دختر تنها شد ابتدا اندکی بر و بر همدیگر را نگاه کردند، سپس پسر گفت: سیب زمینی سرخ شده دوست داری؟ دختر گفت:نه! و سکوت برقرار شد.
لحظه ای بعد پسر گفت: برادر داری؟ دختر مجددا گفت:نه! و دوباره سکوت برقرار شد. پسر یاد موضوع آخر فهرست پدرش افتاد و این بار پرسید: راستی اگر برادر داشتی آیا از سیبزمینی سرخ شده خوشش می آمد؟!
تاريخ : چهارشنبه 25 مرداد 1391 | 16:43 | نویسنده : daftare-eshgh |
ارسال نظر(3)
تاريخ : دوشنبه 23 مرداد 1391 | 22:15 | نویسنده : daftare-eshgh |
ارسال نظر(4)




















