کلبـــــــــه تنهـــــــــــــــــایی!!!

(درانتهای نگاهت کلبه ای برای خویش خواهم ساخت تا مبادا در لحظات تنهایی ات با خود بگویی از دل برود هر آنکه از دیده برفت.)(هر گونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.)

مجلس خواستگاری

مجلس خواستگاری

 

    پسری به همراه والدینش به خواستگاری دختری رفت. بسیار مضطرب و نگران بود و از پدرش پرسید: پدرجان وقتی خواستم با دختر صحبت کنم واقعا نمی دانم چه بگویم، به نظر شما چه کار کنم؟

    پدر گفت: پسرم سه چیز هست که می توانی در مورد آنها صحبت کنی... غذا، خانواده و فلسفه.

    پسرک تصمیم گرفت همین کا را بکند. او وقتی با دختر تنها شد ابتدا اندکی بر و بر همدیگر را نگاه کردند، سپس پسر گفت: سیب زمینی سرخ شده دوست داری؟ دختر گفت:نه! و سکوت برقرار شد.

لحظه ای بعد پسر گفت: برادر داری؟ دختر مجددا گفت:نه! و دوباره سکوت برقرار شد. پسر یاد موضوع آخر فهرست پدرش افتاد و این بار پرسید: راستی اگر برادر داشتی آیا از سیبزمینی سرخ شده خوشش می آمد؟!

 


[ چهارشنبه 25 مرداد 1391 ] [ 16:43 ] [ daftare-eshgh ]

[ ارسال نظر(3) ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران