
روزی دختر و پسر جوانی در پارک کنار هم نشسته بودند
و در مورد آینده صحبت می کردند.
کمی دورتر از آنها نیز پیرمرد و پیرزنی روی نیمکتی نشسته بودند و پیرمرد
به حالتی عاشقانه سرش را روی شانه های پیرزن گذاشته بود.

روزی دختر و پسر جوانی در پارک کنار هم نشسته بودند و در مورد آینده صحبت می کردند.
دختر رو به پسر کرد و گفت: آخی !ببین این پیرمرد و پیرزن چه عاشقانه کنار هم نشسته اند!
پسر با تحکم گفت: ها که هست! حتما حتما! من مطمئنم که ما از آن دو نفر هم بیشتر عاشق هم بمانیم!
در آنطرف پارک پیرمرد همچنان مشغول چرت زدن بود و سرش نیز روی شانه های پیر زن افتاده بود!
[ شنبه 29 مهر 1391 ] [ 17:36 ] [ daftare-eshgh ]
[ ارسال نظر(2) ]


