سرمای یک روز پاییزی

آنچنان هم سرد نبود اما نه ،سرد بود! باد هم میآمد. غروب بود.
سرما برای حمید آزار دهنده بود و سخت تر از آن،
سیلی بی رحم باد سرد پائیزی ،نه! زمستانی!
اواخر پائیز بود یا اوایل زمستان.
از آن روزهائی بود که هم پائیز بود و هم زمستان.


"نه! نشد! فکر میکردم اگه سربازیم تموم بشه ،خیلی راحت کار پیدا میکنم! "
"تو این سرما ،اینجا چیکار میکنی! ؟"
"لبو؟! ویارش لبوه! ؟. . . براش شیرینی بخر! "

[ چهارشنبه 05 مهر 1391 ] [ 08:51 ] [ daftare-eshgh ]
[ ارسال نظر(4) ]


