کلبـــــــــه تنهـــــــــــــــــایی!!!

(درانتهای نگاهت کلبه ای برای خویش خواهم ساخت تا مبادا در لحظات تنهایی ات با خود بگویی از دل برود هر آنکه از دیده برفت.)(هر گونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.)

رویائی در اسپند


رویائی در اسپند

مقابل ائینه ایستاده بود و در حالیکه تور را از روی صورتش بالا میبرد لبخندی از سر شوق میزد.

مانند فرشته ها شده بود.

(به ادامه مطلب بروید)

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



رویائی در اسپند

 

مقابل ائینه ایستاده بود و در حالیکه تور را از روی صورتش بالا میبرد لبخندی از سر شوق میزد.

مانند فرشته ها شده بود.

 

دست روی لباس سپیدو زیبایش کشید و در مقابل آئینه چرخی زد و احساس کرد مابین ابرها سیر می کند.

صورتش سفید و زیبا و لبانش گلگون و سرخ بودند .

 

تاجی پر برق از نگین روی سرش بود بی شباهت به پرنسس قصه ها نبود.

همه برایش دست میزدند و او مانند الماسی در بین جمع میدرخشد.

 

جوانی بلند قد و زیبا همچون شاهزاده ای به سویش آمد و دست گلی زیبا از ارغوانهای وحشی با ربانهای بلند را به دستش داد و در حالیکه با هم از پله ها پائین می امدند و تور بلند و سپدش روی پلکان کشیده میشد

 

به سمت اتومبیل زیبا و تزئین شده ای از گلها و تورهای زیبا رفتند

 

اما قبل اینکه سوار اتومبیل رویائی شوند هاله ای از دود خوشبوی اسپند جلوی دیدگانش را گرفت

اما هر چی پلک میزد دیگر خودش را ندید.

 

به دنبال خودش بود که کسی صدایش زد:

آهای دختر اسپندی!

 

زود اسپندتو بیار و این عروس و داماد خوشبخت مارا اسپند کن که کسی چشمشان نزند.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 07:35 ] [ daftare-eshgh ]

[ ارسال نظر(5) ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران