خواب عشـــــــــــــق
شب از نیمه گذشته بود ،
من بودمو تنهایی ،
سکوت بود و سکوت ،
حرکت عقربه های ساعت کند شده بود ،
چند روز بیشتر از رفتنش نگذشته بود ،
رفتنش با یکی دیگه
دل بیقرار او بود اما ،
اما
عقل می گفت بر نمی گرده
بخواب.
[ شنبه 24 دی 1390 ] [ 11:27 ] [ daftare-eshgh ]
[ ارسال نظر(1) ]
