خواب عشــــــــــــــــــــــق
شب از نیمه گذشته بود ،
من بودمو تنهایی ،
سکوت بود و سکوت ،
حرکت عقربه های ساعت کند شده بود ،
چند روز بیشتر از رفتنش نگذشته بود ،
رفتنش با یکی دیگه
دل بیقرار او بود اما ،
اما
عقل می گفت بر نمی گرده
بخواب.

[ جمعه 30 دی 1390 ] [ 10:52 ] [ daftare-eshgh ]
[ ارسال نظر(0) ]
