جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی، تمام دنیا رو گرفته بود.
جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی، تمام دنیا رو گرفته بود.
اگر بخواهی می توانی بروی، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه؟
دوستت احتمالا ديگه مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی!
حرف های مافوق، اثری نداشت، سرباز اينطور تشخيص داد كه بايد به نجات دوستش برود.
اون سرباز به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند.
من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه، خوب ببين اين دوستت مرده!
خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی!
سرباز در جواب گفت: قربان البته كه ارزشش را داشت.
افسر گفت: منظورت چیه که ارزشش را داشت!؟ می شه بگی؟
من از شنیدن چیزی که او بهم گفت الان احساس رضایت قلبی می کنم.
اون گفت: جیم ... من می دونستم که تو هر طور شده به کمک من می آیی!!!
دوست خوبم! فرصت سلام تنگ است! كه ناگزير و خيلي زودتر از آنچه در خيالت است بايد خداحافظي را نجوا كني.
فرصت برای با هم بودن، ممکن است بقدر پلك بر هم زدنی دیر شده باشد.
[ سهشنبه 30 خرداد 1391 ] [ 06:52 ] [ daftare-eshgh ]
[ ارسال نظر(4) ]




