در فرودگاه گفتگوی لحظات آخر بین مادر و دختری را شنیدم :
هواپیما درحال حرکت بود و آن ها همدیگر را بغل کردند
و مادر گفت: " دوستت دارم و آرزوی کافی برای تومی کنم."
در فرودگاه گفتگوی لحظات آخر بین مادر و دختری را شنیدم :
جواب دادم: " بله کردم. منو ببخشید که فضولی میکنم چرا آخرین خداحافظی؟ "
آرزوی شادی کافی برای تو میکنم که روحت را زنده و ابدی نگاه دارد .
آرزوی رنج کافی برای تو میکنم که کوچکترین خوشیها به بزرگترین ها تبدیل شوند .
آرزوی بدست آوردن کافی برای تو میکنم که با هرچه میخواهی راضی باشی .
آرزوی از دست دادن کافی برای تو میکنم تا بخاطر هر آنچه داری شکرگزار باشی .
آرزوی سلامهای کافی برای تو میکنم که بتوانی خداحافظی آخرین راحت تری داشته باشی ."
بعد شروع به گریه کرد و از آنجا رفت ...
اگر دوست دارید این را برای کسی که هرگز فراموش نمیکنید بفرستید ...
[ چهارشنبه 24 خرداد 1391 ] [ 06:57 ] [ daftare-eshgh ]
[ ارسال نظر(5) ]




