
نشانه هایی که نشان می دهند عاشق شده اید!!
چه زمانی متوجه حضور کسی در قلب خود میشوید؟ عشق در کیمیای ذهنتان باعث چه رویدادی میشود؟ آیا عاشق شدن صرفاً طریق های طبیعی برای حفظ بقای نوع بشر است؟ روان پژوهان نشان داده اند در حدود ۹۰ ثانیه تا ۴ دقیقه زمان لازم است تا شما درباره عشق کسی تصمیم گیری نکنید.
زمانی که افراد عاشق میشوند یکسری تغییرات در رفتار این افراد ایجاد میشود که میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
ضربان قلب افزایش پیدا میکند
یکسری علائم فیزیولوژیک است؛ یعنی فرد زمانی که طرف مقابل را میبیند ضربان قلب اش تندتر میشود، رنگ صورتش سرخ میشود و یا فشار خونش بالا میرود؛ بطور کلی میتوان گفت برانگیخته میشود. به علاوه مانند قبل تمایلی به گپ زدن با جنس مخالف نخواهد داشت. به تدریج احساس خواهد کرد که او تنها فرد مورد توجه اش در یک جمع است و کسی است که به دنبالش بوده است.
دائما به فرد مورد نظر فکر میکند
فکر فرد سراسر از یاد و اندیشه اوست؛ او آخرین چیزی است که پیش از خواب به فکر فرد می آید و اولین چیزی است که بعد از بیدارشدن به فکرش خطور میکند. اگر عاشق کسی باشید دوست دارید همه چیز را در مورد او بدانید اینکه او چیست، به چه چیزی فکر میکند و چه چیز او را می خنداند.
در غم و شادی اش شریک است
احساساتش طرف مقابل با اهمیت میشود. اگر فرد علاقه حقیقی داشته باشد زمانی که طرف مقابلش روز بدی داشته و یا به خاطر موضوعی ناراحت است او نیز غمگین و پریشان میشود.
بیشتر زمانش را با او میگذارند
حرکات فرد مقابل هنگام غذاخوردن، قدم زدن، صحبت کردن و همچنین عادت هایش در انجام کارها شادمانی فراوانی برای فرد به دنبال خواهد داشت. همچنین فرد حاضر است از برنامه های روزانه خود بزند و به دیدن فردی که دوستش دارد برود.
تصور آینده با او
افراد زمانی که واقعا عاشق کسی میشوند در ذهنشان با فرد مورد علاقه آینده ای میسازند که این آینده فقط مربوط به آخر هفته نمیشود؛ بلکه سالیان سال ادامه خواهد یافت.

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید
که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است.
شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد…
شاگرد لب به سخن گشود و از بیوفایی یار صحبت کرد
و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده
و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است !
شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خودحفظ کرده بود
و بارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند
باید برای همیشه باعشقش خداحافظی کند.
شیوانا با تبسم گفت :
اما عشق تو به دخترک چه ربطی به دخترک دارد!؟
شاگرد با حیرت گفت:
ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟
شیوانا با لبخند گفت:
چه کسی چنین گفته است؟! تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی
و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است.
این ربطی به دخترک ندارد. هرکس دیگر هم جای دختر بود
تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی.
بگذار دخترک برود! این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست.
مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی .
معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد!
دخترک اگررفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد.
چه بهتر!
بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور وهیجان
فرصت جلوه گری و ظهور پیدا کند! به همین سادگی!

پیرمرد و دختر ! …
فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود؛ روی نیمکتی چوبی؛ روبه روی یک آب نمای سنگی.
پیرمرد از دختر پرسید :
- غمگینی؟
- نه
- مطمئنی؟
- نه
- چرا گریه می کنی؟
- دوستام منو دوست ندارن
- چرا؟
- چون قشنگ نیستم
- قبلا اینو به تو گفتن؟
- نه
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم
- راست می گی؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید؛ شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد؛ کیفش را باز کرد؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!










