یه روز یه فیزیکدان، یه زیست شناس و یه شیمی دان که شنا بلد نبودن برای اولین بار میرن به اقیانوس

 

فیزیک دان میگه: من میخوام درباره فیزیک امواج تحقیق کنم.و میپره تو آب و دیگه برنمی گرده.

زیست شناس میگه: من میرم درباره گیاهان کف اقیانوس تحقیق کنم. و اونم به سرنوشت فیزیکدان دچار میشه.

 

شیمی دان چند ساعتی منتظر میشه و بعد توی دفترچه گزارشش مینویسه:

آب دریا فیزیکدان ها و زیست شناس ها را در خود حل می کند.



تاريخ : شنبه 22 بهمن 1390 | 16:01 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(5)

من چی میگم.اون چی میگه

من میگم:دوست پسرهای مردم چه کارا که براشون نمی کنن!
اون میگه:میایی به خرج تو بریم سفر؟
من می گم:ای فلک!
اون میگه:به همه خربزه داده به ما کالک!
من میگم:عمرا اگه لنگه مو پیدا کنی
اون میگه راست میگی اخه نسل داینا سورها خیلی وقته منقرض شده
من می گم:یه دوست پسر نداریم براش کلاس بزاریم
اون میگه: امروزه دوست دختر داشتن ...

(به ادامه مطلب بروید) 

 



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 22 بهمن 1390 | 10:46 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(0)

 

قضیه

همه چیز از آنجایی شروع گشت که ز خود پرسیدم، "چرا؟"

و آنگاه خود را در دریایی پرتلاطم و مواج یافتم...درحال غرق شدن در جهل خویش، دست و پا زدن... اما امواج خروشان مرا به ساحل هدایت میکنند...

 

 



تاريخ : جمعه 21 بهمن 1390 | 23:06 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(2)


با تو خواهم بود .
هر کجا که باشی .
و ذهنت را سرشار از امید خواهم کرد .
و دیگر هیچ گاه غم به سراغت نخواهد آمد .
حتی اگر الان ...
بعد از ظهر دلگیر جمعه باشد !!!

 

 



تاريخ : جمعه 21 بهمن 1390 | 09:05 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(1)

اس ام اس یک پسر ایرانی:

عزیزم،خوبی؟
دلم واست تنگ شده...  

همش دارم به تو فک میکنم گفتم یه اس بهت بدم ببینم در چه حالی !
Send to»»»
سپیده ، روشنک ، آناهیتا ، سمانه ، آتنا ، مریم .......

 

 



تاريخ : پنج‌شنبه 20 بهمن 1390 | 23:20 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(4)

Click here to enlarge
گریه نمی کرد هرگز در مرگ مادرش

 و نکرده بود هرگز در ترک همسرش

 پچ پچ می کردند زنان پشت سرش
   که بسیار بی احساس است خیر سرش

                       وفحش می خورد از مردان که گور پدرش
                   و چه بی صدا می شکست تمام اعضای بدنش
                                  او سال ها بود که مرده بود
                              در نبود فرهنگ درک در کشورش...

Click here to enlarge

 

 



تاريخ : پنج‌شنبه 20 بهمن 1390 | 12:15 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(7)

 

Click here to enlarge

Click here to enlargeClick here to enlarge

 

از کجا بفهمیم که یه خانم از ما خوشش اومده..؟

.1
اگه یه موقع یه خانم به شما نگاه کرد و مخصوصآ اگه طرف خوش قیافه هم بود زود خودتون رو نبازید که از من خوشش اومده...
.2
اگه حتی در محیطی مثل دانشگاه هم کسی اومد جلو و جزو یا کتابی هم از شما قرض کرد بازم نمیشه چیزی گفت...

3.حتی اگه با کسی یه مدت دوستانه هم رفت و آمد کنین بازم نمی شه چیزی گفت چون شاید طرف برای ارضاء عاطفی خودش این رابطه رو با شما داره.

پس بنابه عادت همیشه به هر کسی که رسیدید نگید که از من شاید خوشش اومده چون یه نگاه به من کرد یا بهم خندید و از این کارای مسخره...

توجه داشته باشید که این رفتارها در مورد افراد سالم صادق است.

اگه یه خانمی از یه آقا خوشش بیاد به هر طریقی سعی می کنه یه جوری به فرد مورد علاقه ی خودش نزدیک بشه...
پس اگه یه خانم وقتی که دارید باهاش صحبت میکنین یه جورایی می خواد از دست شما فرار کنه به احتمال زیاد از شما خوشش نمیاد پس خودتون رو خسته نکنید.

هر وقت موقع رفت و آمد با دیگر خانم ها متوجه شدید که یکی از خانم ها اصلا از رفت و آمد شما خوشش نمیاد معلوم میشه که احتمالا از شما خوشش اومده.

این رو مطمئن باشید که یه خانم اگه از کسی خوشش بیاد یا عاشق اون فرد بشه این عشق رو به سختی درون قلبش میتونه نگه داره و اگه گیج بازی در نیارید میتونید به راحتی بفهمید.

اگه تقریبآ در همه جا فقط یه نفر رو میبینید که به شما نگاه میکنه یا هوای شما رو داره می تونید بفهمید که آره یه چیزایی هست البته اگه طرف بیمار روانی نباشه و قصد سود جویی نداشته باشه.

ضمنآ توجه داشته باشید که برای یه زندگی مشترک فقط عشق و علاقه مطرح نیست بلکه مهم تر از همه خانواده است که انسان در اون محیط رشد میکنه و اگه خانواده خوب نباشه محاله که فرزند خوبی از این خانواده بیرون بیاد.

 

Click here to enlarge



تاريخ : چهارشنبه 19 بهمن 1390 | 18:46 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(3)

 

پس همیشه شاد باش و بخند...

هیچ چیز در دنیاارزش ناراحت شدن را ندارد، اگر باور نداری این مطلب را بخوان.

چرا ناراحتی؟ ممكن است هرروز فقط با دو حالت رو به رو شوی وقتی كه حالت خوب است یا وقتی كه مریض هستی.

اگر حالت خوب باشد كه موردی برای ناراحتی وجود ندارد، اما وقتی مریض هستی، باز هم با دو حالت روبرو می شوی : حالت اول وقتی است كه در حال خوب شدن هستی و حالت دوم وقتی است كه داری از دنیا میری !

اگر حالت رو به بهبودی است كه موردی برای ناراحتی وجود ندارد ، اما اگر در حال مردن هستی، باز هم با دو حالت روبرو می شوی یا به بهشت میروی یا به جهنم !

اگر به بهشت بروی كه موردی برای ناراحتی وجود ندارد اما اگر به جهنم بروی ، آنجا دوستان زیادی در انتظارت هستند كه حتی وقت نمی كنی برای آنها دست تكان بدهی !
پس همیشه شاد باش و بخند

هرگز برای غروب كردن خورشید گریه نكن زیرا آن وقت، اشك هایت به تو مجال نمیدهند تا زیبایی های ستاره را ببینی.

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه 19 بهمن 1390 | 10:50 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(0)

 

این چهار جمله شما را تکان نمی دهد..؟ .....جالبه

زاهدی گوید:
جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد . اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم مستی دیدم که ...
افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟


سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .

گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟




تاريخ : سه‌شنبه 18 بهمن 1390 | 23:46 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(5)

حاشیه

ما حاشيه نشين هستيم. مادرم مي گويد:پدرت هم حاشيه نشين بود، در حاشيه به دنيا آمد،در حاشيه جان کند،يعني زندگي کرد و در حاشيه مرد. من هم در حاشيه به دنيا آمده ام. ولي نمي خواهم در حاشيه بميرم. برادرم در حاشيه ي بيمارستان مرد. خواهرم هميشه مريض است. هميشه گريه مي کند،گاهي در حاشيه ي گريه کمي هم مي خندد
در مدرسه گفتند جا نداريم مادرم گريه کرد.مدير مدرسه گفت:آقاي ناظم اسمش را در حاشيه ي دفتر بنويس تا بب...ينم! من در حاشيه ي روز به مدرسه ي شبانه مي روم در حاشيه ي کلاس مي نشينم و توپ بازي بچه ها را نگاه مي کنم،چون لباسم همرنگ بچه ها نيست. من در حاشيه شهر زندگي مي کنم. من در حاشيه ي زمين زندگي مي کنم.

بر لبه ي آخر دنيا!
من در مدرسه آموخته ام که زمين مثل توپ گرد است و

مي چرخد.اگر من در حاشيه ي زمين زندگي مي کنم،

پس چطور پايم به لبه ي زمين نمي لغزد و در عمق فضا پرتاب نمي شوم؟ زندگي در حاشيه ي زمين خيلي سخت است.

حاشيه بر لب پرتگاه است،آدم هر لحظه ممکن است بلغزد و سقوط کند. من حاشيه نشين هستم. ولي معني کلمه ي حاشيه را نمي دانم.




تاريخ : سه‌شنبه 18 بهمن 1390 | 20:32 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(6)

صفحه قبل1...99100101102103...115صفحه بعد

.: Weblog Themes By VatanSkin :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران