کلبـــــــــه تنهـــــــــــــــــایی!!!

(درانتهای نگاهت کلبه ای برای خویش خواهم ساخت تا مبادا در لحظات تنهایی ات با خود بگویی از دل برود هر آنکه از دیده برفت.)(هر گونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.)

گواهی عشــــــــــــق

 

شیر و روباه

روزی روزگاری روباهی در جنگل با خرگوشی جوان ملاقات کرد.

خرگوش گفت : تو کیستی ؟

و روباه پاسخ داد :  من یک روباه هستم و اگر بخواهم میتوانم تو را بخورم.

خرگوش پرسید : تو چطور میتوانی ثابت کنی که روباه هستی ؟

روباه نمی دانست چه بگوید زیرا در گذشته خرگوش ها همیشه از او فرار می کردند و از این سوال ها نمی پرسیدند .

 و آن گاه خرگوش گفت : اگر بتوانی نوشته ای به من نشان بدهی که تو روباه هستی , من باور خواهم کرد . پس روباه نزد

 شیر دوید و از او یک گواهی گرفت که او یک روباه است .

وقتی روباه به مکانی رسید که خرگوش در آن جا منتظر بود , شروع کرد به بلند خواندن آن سند , این کار چنان او را خوشحال کرد که با لذتی فراوان روی هر جمله و پارگراف تامل میکرد .در همین احوال , خرگوش که خلاصه مطلب را از همان چند خط اول گرفته بود در جنگل گم شد و دیگر دیده نشد .

 روباه نزد شیر بازگشت و دید که گوزنی با شیر صحبت میکند .

گوزن میگفت : (( من میخواهم یک گواهی کتبی داشته باشم تا ثابت کند که شما شیر هستید . ))

شیر گفت : (( وقتی من گرسنه نباشم , نیازی ندارم تا به خودم زحمت بدهم .

وقتی گرسنه باشم , تو نیازی به هیچ سند کتبی نداری . ))

روباه به شیر گفت : (( وقتی که من یک گواهی برای خرگوش میخواستم , چرا به من نگفتی که چنین بگویم ؟ ))

شیر گفت : (( دوست عزیزم , تو باید می گفتی که این گواهی را برای خرگوش می خواستی . من فکر کردم که تو آن گواهی را برای انسان های احمقی میخواهی که برخی از حیوانات دیوانه , این بازی را از آنان یاد گرفته اند . ))



[ چهارشنبه 03 اسفند 1390 ] [ 19:24 ] [ daftare-eshgh ]

[ ارسال نظر(1) ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران