کلبـــــــــه تنهـــــــــــــــــایی!!!

(درانتهای نگاهت کلبه ای برای خویش خواهم ساخت تا مبادا در لحظات تنهایی ات با خود بگویی از دل برود هر آنکه از دیده برفت.)(هر گونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.)

کسی که این را پیدا می کنی، دوستت دارم


کسی که این را پیدا می کنی، دوستت دارم

    در خیابانی ساکت و خلوت، پیرمردی ریز نقش راه می رفت.

بعد از ظهر یک روز پاییزی بود و آفتاب گرما نداشت.

    برگهای پاییزی او را به یاد تابستانهای گذشته می انداختند.

(به ادامه مطلب بروید)

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



داستان | کسی که این را پیدا می کنی، دوستت دارم

 

    در خیابانی ساکت و خلوت، پیرمردی ریز نقش راه می رفت. بعد از ظهر یک روز پاییزی بود و آفتاب گرما نداشت.

    برگه ای پاییزی او را به یاد تابستان های گذشته می انداختند. شب طولانی و غم انگیز را پیش رو داشت. ناگهان میان برگ های نزدیک پرورشگاه، تکه کاغذی توجهش را جلب کرد. ایستاد و با انگشت های لرزانش کاغذ را برداشت. خط بچه گانه روی آن را که خواند، گریست. کلمات روی کاغذ مانند شلعه های سوزان آتش در دلش زبانه کشیدند.

    «کسی که این را پیدا می کنی، دوستت دارم. کسی که این را پیدا می کنی، به تو نیاز دارم. کسی را ندارم که با او حرف بزنم. بنابراین ای کسی که این را پیدا می کنی، دوستت دارم.»

 

 

 

    چشمهای پیرمرد پنجره های پرورشگاه را کاوید و روی یک بچه آرام گرفت.

    دختر کوچولو دماغش را به شیشه چسبانده بود و پیرمرد می دانست که بالاخره دوستی پیدا کرده است. برای دختر دست تکان داد و خندید.

    آن ها می دانستند که زمستان سرد را با لبخند پشت سر خواهند گذاشت. و واقعا هم لبخندزنان زمستان را سپری کردند. آن ها از میان نرده ها با هم حرف می زدند و هدایای کوچکی را که برای هم می ساختند، با هم رد و بدل می کردند.

    پیرمرد از چوب برای دخترک عروسک می ساخت. دخترک برای او نقاشی می کرد. روز آخر زمستان، دخترک به طرف نرده ها دوید تا نقاشی جدیدش را به پیرمرد نشان بدهد. اما کسی آنجا نبود.

    دخترک می دانست پیرمرد دیگر باز نمی گردد. به همین خاطر به اتاقش برگشت و یک مداد رنگی و کاغذی برداشت و نوشت: «کسی که این را پیدا می کنی، دوستت دارم. کسی که این را پیدا می کنی، به تو نیاز دارم. کسی را ندارم که با او حرف بزنم، بنابراین ای کسی که این را پیدا می کنی، دوستت دارم.»

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

به یادت هستم ، حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ در حسرت یافتنت ،

تمام کوچه ها را بگردم . . .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

[ چهارشنبه 17 خرداد 1391 ] [ 16:07 ] [ daftare-eshgh ]

[ ارسال نظر(0) ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران