بانو، بانوی بخشنده ی بی نیاز من!
این قناعت تو،دل مرا عجیب می شکند...
این چیزی نخواستنت،و با هر چه که هست ساختنت...

عطر آگین باد و بماناد فضای امروز خانه مان
و فضای خانه مان ، همیشه،در چنین روزی که
روز عزیز ولادت پر برکت تو برای خانواده ی کوچک ماست...
بانو، بانوی بخشنده ی بی نیاز من!
این قناعت تو،دل مرا عجب می شکند...
این چیزی نخواستنت،و با هر چه که هست ساختنت...
این چشم و دست و زبان توقع نداشتنت،
و به آن سوی پرچین نگاه نکردنت...
کاش کاری می فرمودی دشوار و نا ممکن،
که من به خاطر تو سهل و ممکنش می کردم...
کاش چیزی می خواستی مطلقا نایاب،
که من به خاطر تو آن را به دنیای یافته ها می آوردم...
کاش می توانستم همچون خوب ترین دلقکان جهان ،
کاش می توانستم همچون مهر بان ترین مادران،
رد اشک را از گونه هایت بزدایم...
کاش نامه ای بودم، حتی یک بار با خوب ترین اخبار...
کاش بالشی بودم ، نرم، برای لحظه های سنگین خستگی هایت...
امری داشتی، نیازی داشتی، رویای دور و درازی داشتی...
آه که این قناعت تو ، این قناعت تو دل مرا عجیب می شکند...
[ چهارشنبه 27 دی 1391 ] [ 14:21 ] [ daftare-eshgh ]
[ ارسال نظر(8) ]




