مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات
رو روبراه کن.... منشی زنگ میزنه به شوهرش
میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری،

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو
روبراه کن.... منشی زنگ میزنه به شوهرش
میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری، کارهات رو روبراه کن....
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش،
میگه: زنم یه هفته میره مأموریت، کارهات رو روبراه کن....
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش
زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام....
پسره زنگ میزنه به پدربزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد
بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم....
پدربزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه
و میگه: مسافرت رو لغو کن، من با نوه ام سرم گرمه.
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: مأموریت کنسل شد.
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش و میگه: زنم مسافرتش لغو شد.
نیا که متأسفانه نمیتونم ببینمت.
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش و میگه: کارم عقب افتاد
و این هفته بیکارم. پس دارم میام که بریم سر درس و مشق.
پسر دوباره زنگ میزنه به پدربزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت،
معلمم برنامه اش عوض شد و میاد.
مدیر هم دوباره گوشی رو برمیداره و زنگ میزنه به منشی
[ یکشنبه 24 دی 1391 ] [ 18:23 ] [ daftare-eshgh ]
[ ارسال نظر(1) ]






