نامه یک برادر بسیجی به دوست دخترش
درود به روان بنیانگزار کبیر انقلاب و با کسب اجازه از محضر مقام عظمای
نامه یک برادر بسیجی به دوست دخترش
درود به روان بنیانگزار کبیر انقلاب و با کسب اجازه از محضر مقام عظمای
که من بهت چشمک زدم و ازت خواستم بروی و جلوی وانت بار بنشینی و منتظر من شوی.
من هم از شدت هیجان و عجله نفهمیدم چگونه آن همه کارتن های ساندیس را بین برادرها و خواهرها تقسیم کردم.
ایشالله که هرچه زودتر آقا ظهور کند و کلک این صهیونیسم را بکند تا شناسنامه ما هم به دستمان برسد.
[ سهشنبه 09 خرداد 1391 ] [ 20:36 ] [ daftare-eshgh ]
[ ارسال نظر(1) ]




