کلبـــــــــه تنهـــــــــــــــــایی!!!

(درانتهای نگاهت کلبه ای برای خویش خواهم ساخت تا مبادا در لحظات تنهایی ات با خود بگویی از دل برود هر آنکه از دیده برفت.)(هر گونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.)

مچ گیری مادر از پسر........!!!!!!

Click here to enlarge
 

 

مچ گیری مادر از پسر........!!!!!!

خانم حیدری برای دیدن پسرش مسعود، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود.

 او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام ویکی زندگی می کند.

(بقیه داستان در ادامه مطلب)

Click here to enlarge

Click here to enlarge

 


 

مچ گیری مادر از پسر........!!!!!!

خانم حیدری برای دیدن پسرش مسعود، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود.

 او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام ویکی زندگی می کند. کاری از دست خانم حیدری برنمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود. او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت:من می دانم که شما چه فکری می کنید، اما من به شما اطمینان می دهم که من و ویکی فقط هم اتاقی هستیم.

 حدود یک هفته بعد ویکی، به مسعود گفت: از وقتی که مادرت از اینجا رفته، ظرف نقره ای من گم شده، تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد؟

مسعود جواب داد: خب، من به مادرم شک ندارم، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد. او در ایمیل خود نوشت: مادر عزیزم، من نمی گم که شما ظرف نقره را از خانه من برداشتید، و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید، اما در هر صورت واقعیت این است که آن ظرف از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده. با عشق ، مسعود روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود: پسرعزیزم، من نمی گم تو با ویکی رابطه داری و در ضمن نمی گم که تو باهاش رابطه نداری.

 اما در هرصورت واقعیت این است که اگر او در تختخواب خودش می خوابید، حتما تا الان ظرف را پیدا کرده بود.

با عشق مادر

Click here to enlarge

 

[ دوشنبه 04 اردیبهشت 1391 ] [ 22:11 ] [ daftare-eshgh ]

[ ارسال نظر(3) ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران