
به تماشایِ خدا در دلِ یک صبحِ سپید
به پریشانیِ گیسویِ زمین
در کفِ باد
به شکوفاییِ رویا
به شفابخشیِ عشق
به درخشانیِ اشکی که زچشمِ تو فتاد
به دل آراییِ باغی که بهاری شده است
به عطشناکیِ گل...
درهوسِ جرعه ی آب
به دل انگیزیِ یک رایحه
بر دوشِ نسیم!
به گذر کردنِ یک قاصدک
از حلقه ی خواب!
به سبکبالی یک ثانیه در مستیِ عمر
به ثمر بخشیِ یک بوسه ز لب های سکوت
به اشاراتِ قلم
با گل و پروانه و شمع
به سراشیبیِ عریانِ جهانِ ملکوت!
به فراوانی آیینه در آرامشِ سنگ
به خطوطِ کجِ پیراهنِ تب
بر تنِ یار
به نوازشگرِ باران و به زایشگرِ ابر
به رهایی ز قفس های زمان
معجزه وار!
به بلوغِ سحر از تابشِ خورشیدی و داغ
به صمیمیتِ لبخنده ی نوباوه ی برگ
به تکاپویِ تولد
به رسیدن
به ظهور
وان تلنگر که زند فصلِ خزان
دستِ تگرگ!
به هیاهویِ پدید آمده در دامنِ خاک
به فریباییِ یک منظره
در قابِ حضور
به سرافرازیِ نیلوفرِ پیچیده به خواب
که تجلی کند از چشمه ای آکنده ز نور
به همین دم که عشق شعر تو را زمزمه کرد
به همین لحظه...
که سرمنشاء بالندگی است
عاشقت هستم و
از مرزِ قسم می گذرم
عاشقت هستم و...
این معجزه ی زندگی است!
[ سهشنبه 12 دی 1391 ] [ 12:21 ] [ daftare-eshgh ]
[ ارسال نظر(7) ]



