کلبـــــــــه تنهـــــــــــــــــایی!!!

(درانتهای نگاهت کلبه ای برای خویش خواهم ساخت تا مبادا در لحظات تنهایی ات با خود بگویی از دل برود هر آنکه از دیده برفت.)(هر گونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.)

فرصت های بزرگ....

یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که ...

(بقیه داستان درادامه مطلب)

*خواندن این داستان را توصیه نمی کنیم*

Click here to enlargeClick here to enlargeClick here to enlargeClick here to enlarge


یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش. راهبه سوار میشه و راه میفتن...

چند دقیقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه

راهبه میگه: پدر روحانی، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار !

کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه

چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده، بازوش رو با پای راهبه تماس میده !

راهبه باز میگه: پدر روحانی! روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار!!!

کشیش زیر لب یه فحش میده و بیخیال میشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه

بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می گرده سریع میدوه و از توی کتاب روایت مقدس ۱۲۹ رو پیدا می کنه و می بینه که نوشته: به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی میرسی!!!

 

نتیجه اخلاقی : اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست میدی !

Click here to enlarge

[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ] [ 08:08 ] [ daftare-eshgh ]

[ ارسال نظر(4) ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران