
فردا صبح زود
قبلتر از آنکه خورشید طلوع کند
به استقبالش خواهم رفت
با یک سبد پر از تهی
و روزی روشن را طلب خواهم کرد
از روشنایی چشمان بی فروغش
شاید رمز نگاه خسته ام را
از چهره رنگ پریده ام بخواند
زانوها را در بغل جمع خواهم کرد
با چشمانی پر از انتظار به انتظارش می مانم
به این امید که
همه سبدم را از خودش لبریز کند
و دست پر به خانه بارگردم
پس
فردا
جشن بزرگی خواهم گرفت
به یمن این همه بخشش
همه را خبر خواهم کرد
ساز و دهلی راه خواهم انداخت بیا و ببین !
سوری خواهد بود از یاد نرفتنی،
پایکوبی خواهم کرد
همه جا را نور خواهم بخشید
همه را نور خواهم داد
چه نور پاشیدنی !
پس چشم به راه همه نیکی های فردا خواهم ماند
باشد که فردا روز روشنی باشد !!

[ شنبه 08 بهمن 1390 ] [ 15:51 ] [ daftare-eshgh ]
[ ارسال نظر(8) ]
