داستان کوتاه سورپرایز
خواندن این داستان به شما دوست عزیز توصیه نمی شود.
دختر گفت: ببین خدا دعاتو شنیده و اگه میخوای بخشیده بشی باید با من س/ک/س کنی.
راهب ابتدا نگران شد ولی قبول کرد.
راهب هم پرید ماسکشو درآورد و گفت: /س/و/ر/پر/ایز!! اینم منم راننده اتوبوس..
[ دوشنبه 09 مرداد 1391 ] [ 07:15 ] [ daftare-eshgh ]
[ ارسال نظر(1) ]



