در فولكلور آلمان ، قصه اي هست كه این چنین بیان می شود :
مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده .
شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد ،
در فولكلور آلمان ، قصه اي هست كه این چنین بیان می شود :
مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده .
شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد ،
براي همين ، تمام روز اور ا زير نظر گرفت.
متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد ،
مثل يك دزد راه مي رود ، مثل دزدي كه مي خواهد چيزي را پنهان كند ،
پچ پچ مي كند ،آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت
به خانه برگردد ، لباسش را عوض كند ، نزد قاضي برود و شكايت كند .
اما همين كه وارد خانه شد ، تبرش را پيدا كرد .
زنش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بيرون رفت
و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه
او مثل يك آدم شريف راه مي رود ، حرف مي زند ، و رفتار مي كند
همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که
ما انسان ها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم
[ جمعه 13 بهمن 1391 ] [ 10:14 ] [ daftare-eshgh ]
[ ارسال نظر(11) ]






