کلبـــــــــه تنهـــــــــــــــــایی!!!

(درانتهای نگاهت کلبه ای برای خویش خواهم ساخت تا مبادا در لحظات تنهایی ات با خود بگویی از دل برود هر آنکه از دیده برفت.)(هر گونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.)

خاطرات يک آمريكايي و يک ايراني از درس خواندن...


خاطرات يک آمريكايي و يک ايراني از درس خواندن:

 

آمريكايي:

روز اول با خوشحالي به همراه پدر و مادرم رفتم مدرسه و دوستاي جديد پيدا كردم! تمام دوره ابتدايي رو با معدل خوب قبول شدم. دوره راهمنايي مدرسه رو وقتي شروع كردم روحيم بهتر بود با دوستامون هر روز مي رفتيم گردش.

دوره دبيرستان ديگه دنيا مالِ من بود هرشب تعطیل پارتي و رقص و مشروب بود تا اينكه رفتم دانشگاه و فهميدم كه من از عشق و حال چيزي نفهميدم.

من

...هم عشق و حال كردم هم الان دكترم . . .

 

ايــرانــي:

يادمه روزه اول مادرم منو رو آسفالت مي كشيد كه ببره مدرسه. وقتي رفتم مدرسه و آدماشو ديدم تا سه روز گريه مي كردم. دوره ابتدايي رو به زوره كتک گذروندم.

راهنمايي كه رفتم روحيم خیلی بد بود.همه به هم فحش خار مادر مي دادن منم ياد گرفتمو تو زندگيم به كار گرفتم. دوره دبيرستان همش تو كفِ مهمونيو رقص و مشروب گذشت.

وقتي رفتم دانشگاه تازه فهميدم اين همه كه دهنم سرويس شده همش تمرين بوده كه اينجا پدرم در بیاد.

درسته عشق و حال نكردم ولي مدركه مهندسيمو گرفتمو الانم تو آژانسِ آبرومندي كار مي كنم . . . !

 

[ چهارشنبه 01 شهریور 1391 ] [ 23:10 ] [ daftare-eshgh ]

[ ارسال نظر(5) ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران