باغ عشــــــــــــــــــــــق

برای دلم،
گاهی مادری مهربان میشوم، دست نوازش بر سرش میکشم،
میگویم: «غصه نخور، میگذرد …
برای دلم، گاهی پدر میشوم،
خشمگین میگویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی ….»
گاهی هم دوستی میشوم مهربان، دستش را میگیرم، میبرمش به باغ رویا
خودم از دست من خسته ست...

[ جمعه 30 دی 1390 ] [ 21:55 ] [ daftare-eshgh ]
[ ارسال نظر(1) ]
