
خواهرزاده م از مهد اومده میگه: شعر برات بخونم؟
دخترای لاله زار خوشگلاشون، تیغ می کشن به پر و پاهاشون،
آدم میمیره براشون! آدم میمیره براشون!
میگه : خانم مومنی (مربیشون) نیومده بود امروز،
آقا جمال (راننده) باهامون کار کرد ...!

مادرشون: پسرم زنگ بزن اداره برق
مادرشون: پسرم برو فیوزها رو چک کن
مادرمون: پسرم برو ببین برق همسایه هم رفته
زمان دايناسورها هم يه بار تورم به اين حد رسيد ،
نسلی هستیم که جبهه و جنگ نرفتیم ولی مـــوجــــی شدیم.....
یه شب بارون میومد خیلی تنها بودم.
یه شب بارون میومد دیگه تنها نبودم.
چی شد الکلی شدی و سیگار رو دوباره شروع کردی؟
یه شب بارون میومد دوباره تنها شدم.
چی شد آوردنت اینجا، بستریت کردن؟
یه شب بارون میومد خیلی تنها بودم…
تو خیابون دیدمش اون تنها نبود…!!!!!!
وقتی هم بقیه اومدن مامانم گیر داده میگه
چرا خونه رو اینقدر مرتب شده و هی میگه چی شده؟
تا مامانم رفت تو اشپزخونه بابام یواش در گوشم گفت
بعدش اینقدر خونه رو مرتب نکن که شورش در بیاد...
هیچوقت از یه زن سنش رو نپرسید ....
الان شما اگه همینطوری بیکار هم نشسته باشید تو خونه
بچه همسایه یا بچه فامیل بهتر از شما بیکار میشینه
پسر داییم تو کنکور ۱۰۰تا مونده به آخر شده
به داییم میگم چرا خوشحالی حالا؟
[ یکشنبه 16 مهر 1391 ] [ 09:34 ] [ daftare-eshgh ]
[ ارسال نظر(5) ]



