زندگــــی - شايــد - يـک فاصله اســـت
بيـــن يـــک هيـــــــــچ، و هيـــــچی ديــــگر؛
و تـو با کوشش و پــويائی خـــــود
و تــــو با اوج تـــــوانائی خـــــود
مــي تواني کــه دريــن فاصله ی بيــن دو هيــچ
، هـر نهايـــت را در هــــم شكنــــــي
و در ايــن فاصله ی بيــــن دو هيــــچ
آفريننده شــــوي ، بــي نهايــت ها را
زنـــدگی فاصله ی کـــوتاهـی ســـت
کار زنتون رو راه بندازید وگر نه...
زن: میشه توی کار باغچه کمکم کنی؟
مرد: تو فکر کردی من باغبانم؟ زن: میشه توی تعمیر دستگیره در کمکم کنی؟
بعد از ظهر مرد از سر کار بر می گردد و می بیند همه چیز درست شده است ...
مرد: کی دستگیره در رو درست کرد و باغچه را رو به راه کرد؟
زن: مرد همسایه و در ازاش ازم خواست یا یک همبرگر بهش بدم یا یک لب!
مرد : حتما تو به او همبرگر را دادی!
زن: تو فکر کردی من گارسون رستورانم؟






















