10 اشتباه همیشگی در آداب معاشرت
آداب معاشرت فقط مختص رفتار شما سر میز غذا نیست، آداب معاشرت انعکاسی از چشمانداز کلی شما در روابط اجتماعی و زندگی جمعی است. اینکه در اتوبوس شلوغ جایتان را به پیرزنی که ایستاده است ندهید، چیزی درمورد شما به همه آنهایی که بیننده هستند می فهماند—اینکه حاضر نیستید لحظاتی راحتی خود را به خاطر دیگری به خطر بیندازید.
(بقیه در ادامه مطلب)

ادامه مطلب
به سلامتی عصا که هزار بار میخوره زمین، اما اجازه نمیده اونی که بهش تکیه کرده بخوره زمین
آموختم ؛ كه خدا عشق است وعشق تنها خداست.آموختم؛كه وقتی نااميدميشوم ، خداباتمام عظمتش عاشقانه انتظارميكشد تادوباره به رحمتش اميدوارشوم .آموختم ؛ اگرتاكنون به آنچه خواستم نرسيدم،خدا برايم بهترش رادرنظر گرفته.آموختم؛كه زندگی سخت است ولی من از او سخت ترم
دوست درچشم ترم تاج سرم بوده وهستنام ویادش همه دم درنظرم بوده وهست
در ذهن اگر نیافرینمت میمیرم ،از شاخه اگر نچینمت میمیرم ،ای عادت چشمهای بی حوصله ام ،یک روز اگر نبینمت میمیرم.
فاصله هامهربانیت راازدلم پاک نمیکندثانیه هارامیشمارم تالحظه دیدار
بي تو این فاصله ها طاقت من را برده/ساعتم زنگ زده عقربه هایش مرده/کاش باور کني از دوری تو دلتنگم/این دل خسته ام از دوري تو پژمرده.
میدونی خیلی چیزا داری وخیلی چیزا نداری؟ مثلا معرفت داری ولنگه نداری!
نلسون ماندلا:"كوچك باش وعاشق...عشق ميداندآئين بزرگ كردنت را."
كاش از این
"فاصله"
حس میكردي،
لحظه هایم، همه از غیبت
"تو"
دلگیرند...
وقتي برات نخواد خدا ، پشت هم مياد درد و بلا ، پيشه قدرتش چون و چرا فايده نداره ، اگه بري به آسمون ، اگه بسازي رنگين کمون ، وقتي شد بختت نامهربون حاله تو زاره ، دنيا سراسر نشيب و فرازه ، راه من و تو ، تو دنيا درازه ، عاشق شو اي دل خدا چاره سازه ، عاشق نوازه ، عشق و محبت اساسه حيات ، وقتي تو خوبي محبت سزاته ، راه محبت طريقه نجاته ، او رهنماته ...
کوله بارم بر دوش ، سفري بايد رفت ، سفري بي همراه ، گم شدن تا تنهايي محض ، يار تنهايي من با من گفت : هر کجآ لرزيدي ، از سفر ترسيدي ، تو بگو از ته دل ، من خدا را دارم ...
دلم میخواست الان پیشم بودی با هم میرفتیم چند تا هندونه میگرفتیم بعداینقدر هندونه میخوردیم که شاشمون بگیره بعد دوتایی بشاشیم به این رفاقت که نه زنگ میزنی نه اس میدی
كوروش میگوید: بودن باكسی كه دوستش نداري و نبودن باكسی كه دوستش داري همه اش رنج است پس اگرهمچون خود نیافتی مثل خداتنها باش.
سر ارادت ماوآستان حضرت دوست
كه هرچه برسرماميرود ارادت اوست
اى نگاهت گرم چون آواى رود
چشمهايت نغمه نغزسرود
آنچنان يادت درونم موج زد
كزدلم اندوه سرتااوج زد
نفسم ميگيرد در هوايى كه نفسهاى تو نيست...
قاليچه يادت را هرگز بر ايوان فراموشي پهن نخواهم كرد
اگريه روزيه شاپرك توخونتون كشيدسرك،يه خرده يادمن بيفت نگوولش كن به درك
به سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره..
بهانه هاي دنيا تورا از يادم نخواهد برد،من تورا درقلبم دارم،نه دردنيا..
ميگن شبافرشته ها ازارزوي آدما قصه ميگن واسه خدا،خداکنه همين شباگفته بشه قصه ي توپيش خدا...!
آرزو دارم خورشيد رهايت نكند/غم صدايت نكند و تو را از دل آن كس كه تبش در تن توست جدايت نكند.
آسمون به درياگفت:اين بالاخيلى خوبه؟همه جاروميشه ديد؟درياگفت:اين پايين ازاون بالاهم بهتره؟چون فقط توروميشه ديد. . . تقديم به آسمون قلبم
از اوج فلك ستاره چيدن سخت است/دور از منى و به تو رسيدن سخت است/اى دوست كه بى تو زندگى زندان است/بدان كه از تو دل بريدن سخت است.
گرمحبت ثمرش سوختن وساختن است *یابه میدان محبت سرخود باختن است* من به میدان رفاقت گذرم ازسرخویش* تا بدانندکه این حاصل دوست داشتن است*
خدایا! آخرش نفهمیدم اینجایی که من زندگی میکنم تقدیر من است یاتقصیر من!
خوبیه كه باعث دلتنگی ميشه.. بخاطرهمه خوبیات یه عالمه
♥ دلتنگتم♥
هر جا دلت شکست.قبل رفتن خودت جاروش کن !تاهر ناکسی منت دستای زخمیشورو سرت نذاره.........خواهشا از پیامکهای بنده هم استفاده کنید .
دلمان که میگیرد .تاوان لحظه هایی است که دل می بندیم
فکر کردم تو همدردی ولی نه!تو هم ،دردی
کاش میفهمیدی قهر میکنم تا دستم را محکم تر بگیری وبلند تر بگویی بمان!نه اینکه شانه هایت را بالا بیندازی و ارام بگوی هرطور راحتی...
بنام دوگل بهشت؛ یکی عشق؛ دیگری سرنوشت؛ به قلم گفتم بنویس؛ هرچه دلش خواست نوشت؛ ما را خاک پای دوست، دوست راتاج سرما نوشت.
وقتى برگ پاييز رو زير پاهات له ميكنى يادت باشه همونیه ك روزى بهت نفس هديه مىكرد...
ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ.ﺩﻭﺭﯼ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ؟ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﻠﻌﻨﺪ.ﺗﻮ ﺍﮔﺮ ﻧﺒﺎﺷﯽ...ﺩيگرﯼ ﺟﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﭘﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ!ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ
سراپا اگرزرد و پژمرده ايم ولي دل به پاييز نسپرده ايم چو گلدان خالي لب پنجره پراز خاطرات ترك خورده ايم
امروز زانو زدم و در گوش نوزادی که مرده به دنیا آمده بود گفتم: آرام بخواب ! هیچ چیزی را از دست ندادی...
فراموش شدنی نیستند آنان كه باخط مهر برقلبمان حك شدند حتي اگر دورند!
اوج تنهايي زماني است كه روبروي كسي كه دوستش داري بشيني و بدوني كه هرگز بهش نمي رسي
فرشته اي گفت:از اين دنيا چي ميخواي برات بيارم؟گفتم اوني که داره اين پيامو ميخونه، گفت:نه ديگه قرار نشد همه دنيا رو بخواي!
چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه هاییم و به عبورشان میخندیم، چه آسان لحظه ها را به کام هم تلخ میکنیم و چه ارزان به اخمی میفروشیم لذت با هم بودن را. چه زود دیر میشود و نمیدانم که فردا میآید و شاید ما نباشیم!
اینجا رادیو"دل"است. صداي مرا از عمق"قلبم" میشنوید،این يك پیامک نیست، يك"احساس"پاك است كه میگوید: فراموشی درمرام ما نیست...!
تومثل خورشید هستی.می دونی چرا؟چون با همون نگاه اولت می شد فهمید که از پشت کوه اومدی!
آموخته ام اگر کسی از من یادی نکرد،یادش کنم شاید او تنها تر از من باشد.
غمگین چون پاییزم از من بگذر،شعری غم انگیزم از من بگذر.سر تا به پا عشقم دردم سوزم، بگذشته از اتش شب چون روزم.بگذار ای بی خبر بسوزم،چون شمعی تا سحر بسوزم.بگذر از من تا به سوز دل بسوزم اه،در غم این عشق بی حاصل بسوزم.
من نه هلاك عشقم نه
برده رفاقت يه دل مي خوام روقولش بمونه تا قيامت ...
بى دوست عبورازدل شبهاشدنى نيست شبهاى پرازرازكه فردا شدنى نيست گفتم كه برايت بفرستم دل خود راافسوس كه چون نامه ى دل تاشدنى نيست .
ویکتورهوگو میگه:
اگه همه ی اون چیزایی که تو سرمه بگم 10 کتابه اما اون چیزی که تو دلمه بگم دو کلمه هست:"دوستت دارم"
طوفان برای نوازش شاخه هانیست،برای امتحان ریشه هاست!
عاشق آن نیست که برای عشقش درسرماآتش روشن کند،عاشق آنست که کتش رابدهدبه عشقش،خودش سرمابخوردو6تاآمپول بزنه تادیگه ازاین غلط ها نکنه!
به غضنفر میگن اگه آب نبود چه اتفاقی می افتاد؟میگه : ما شنا یاد نمیگرفتیم درنتیجه غرق میشدیم!
عشق تنها دلیل زندگی است و بزرگترین عشق نگاه خداوند به بندگانش است . تو را به آن نگاه خداوند می سپارم.
برای محبت هایی که عمیقند، ندیدن و نبودن هرگز بهانه ی ازیادبردن نیست..
لره میره عروسی میبینه همه موبایل دارند یه برگ کاغذ را لوله میکنه میزاره کمرش همه بهش میخندند میگن اون چیه ؟ میگه ای وای برام فکس اومده .
خدایا!من دلم قرصه! کسی غیر از تو با من نیست/خیالت از زمین راحت،که حتی روز روشن نیست/کسی اینجا نمیبینه،که دنیا زیر چشماته/یه عمره یادمون رفته،زمین دار مکافاته/فراموشم شده گاهی،که این پایین چه ها کردم/که روزی باید از اینجا،بازم پیش تو برگردم/خدایا وقت برگشتن،یه کم بامن مدارا کن/شنیدم گرمه اغوشت،اگه می شه منم جا کن!
دکترشریعتی: خدایا خودم مراقب دشمنان هستم'
تومراقب دوستانم باش
تاحالافکرکردی چراخدا بااینکه ميتونه مچ ماروبگيره دستمون روميگيره؟
اینجا رادیو"دل"است. صداي مرا از عمق"قلبم" میشنوید،این يك پیامک نیست، يك"احساس"پاك است كه میگوید: فراموشی درمرام ما نیست...
دلم آرامش میخواهد در بی دلهره ترین آغوش دنیا...
بهانه های دنیا تورا ازیادم نخواهدبرد,من تورا درقلبم دارم نه در دنیا...
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشه ی بامی که پریدم پریدم...
کاش میدانستیم روزگاری که به هم نزدیکیم چه بهایی دارد کاش میدانستیم که سفر یعنی چه؟ و چرا مرغ مهاجر وقت پرواز به خود میلرزد...
به کسی اعتماد کن که بتواند در تو تشخیص دهد اندوه پنهان شده در لبخندت را...
باران نبار من نه چتر دارم و نه یار...
با اینکه از تنهایی میترسم ولی دوست دارم تو قلبت تنهای تنها باشم.
!!!هست را اگر قدر ندانی،میشود بود*
گاهي از انسان بودنم شرم ميکنم...گاهي مي خواهم انسان نباشم،گوسفندي باشم،پا روي يونجه ها بگذارم اما دلي را دفن نکنم...!گرگي باشم،گوسفندها را بدرم.اما بدانم،کارم از روي ذات است،نه از روي هوس...!خفاشي باشم که شبها گردش کنم با چشمهاي کور،اما خوابي را پرپر نکنم...!کلاغي باشم که قاقار کنم،پرهايم را رنگ نکنم و دلي را با دروغ بدست نياورم...!
خدایا
کمکم کن، تا آنچه را که حق می دانم، به خاطر آنکه بد می دانند، کتمان نکنم. (دکتر شریعتی)
شایدآن لحظه که سهراب نوشت:تاشقایق هست زندگی بایدکرد،خبری ازدل پردردگل یاس نداشت.هرگلی هم باشی،چه شقایق چه گل میخک ویاس زندگی اجباریست
زندگی کوتاهترازآن است که عشق ورزیدن رابرای لحظه ی آخربگذاریم
توی آسمون دنیاهرکسی ستاره داره،چراوقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره
اگرفکرمیکنیدکه بایدهمین الان بگویید،پس بگویید
واگرمیدانیدکه کاری رابایدالان انجام دهید،پس انجام دهید...
سلامي ازدلي تنهادلي آكنده ازغمها گهي بي بار گهي بي يار گهي ازعاشقي بيزار گهي گريان گهي خندان گهي رنجيده ازياران.
هیچگاه ف-ا-ص-ل-ه ها حریف خاطره ها نیستند..
بیادتم...
لره نوارخالی گوش میکردوگریه میکرد.بهش میگن: حالا چرا گریه میکنی؟میگه حیف نیست این خواننده لال باشه!
تابلوهلال احمرروتوامتحان رانندگی به لره نشون میدن میگن:چیه؟
میگه:به ماه مبارک رمضان نزدیک ميشويم،
زندگی شطرنج دنیاودل است! قصه پررنج صدها مشكل است! شاه دل كیش هوسهامیشود! پاي اسب آرزوهادرگل است! فیل بخت من عجب كج میرود! درسرمن بس خیال باطل است! مهره هاي عمرمن نیمش برفت! مهره هاي او تمامش كامل است! من نسنجیده پی فرزین او! غافل از اینكه حریفم قابل است.! مات!!
سلام درسته که جداییم نگوکه بی وفاییم ما اهل هر کجا ییم فقط یاد شما ییم
پاكترين هواي دنيا،متعلق به لحظه اي است که دلهامان هواي هم راميكند
هر رفتنی را رسیدن نیست.اما برای رسیدن راهی جز رفتن نیست...رفتیم اما نرسیدیم پس میمانیم برای رفتن...
ازقديم نديماميگفتن واسه كسي بميركه واست تب كنه..!قديماچه پرتوقع بودن!من واست ميميرم حرفي نيست!اماخدانكنه توتب كني..!
كلاغ پر.. گنجشك پر.. پرنده پر.. اصلا به جز تو،تموم دنيا بشه پرپر..
مى روى و من پشت سرت آب نمى ريزم... وقتى هواى رفتن دارى،دريا را هم به پايت بريزم... برنميگردى..........!
سينماى ذهنم باز امشب فيلم هميشگى را پخش ميكند... "خاطرات بودن
تپیک چیست؟ حرکتی تقریبا رزمی که مردان غیور شاهسون به صورت نشسته و ناگهاني براي تربيت فرزندان خود به كار مي برند.
تفنگ هاى پر براى شليك به مغزهاى پر ساخته شده اند! ، و مغزهاى خالى براى پر كردن اين تفنگها!
از كسی كه كتابخانه دارد و كتابهای زیادی میخواند نبایدهراسید، اما ازكسی بایدترسید كه تنها یك كتاب دارد و آن را مقدس
می پندارد... (نيچه)
لره تو جبهه محاصره میشه تفنگشو میندازه زمین میگه من دیگه بازی نمیکنم
امروز برايت اينگونه دعا کردم:خدايا بجزخودت به ديگري واگذارش نکن. تويي پروردگارش پس قرارده بي نيازي درنفسش ،يقين دردلش ، اخلاص درکردارش ، روشني درديده اش ، بصيرت درقلبش ، و روزي پربرکت در زندگيش.
به اندازه دونه دونه برفي كه از آسمون مياد دوست دارم فقط فرقش اينه كه برف آخرش بند مياد و آب ميشه اما دوست داشتن من نه بند مياد نه آب ميشه
كاش اون لحظه كه يكي ازم ميپرسه حالت چطوره ومن جواب ميدم "خوبم" كسي باشه كه محكم بغلم كنه وآروم توگوشم بگه"ميدونم خوب نيستي
ماسه هافراموشکارترین رفیقان راهند!پابه پایت میآیند،آنقدر که گاهی سماجتشان در همراهی،حوصله ات راسرمیبرنداما کافی است تااندک بادی بوزدیاخرده موجی برخیزدتابرای همیشه ازحافظه ضعیفشان ردپایت پاک شود!ماازنسل ماسه نیستیم!ازنسل صدفیم، صدفهایی که به پاس اقامتی یک روزه تادنیادنیاست صدای دریارابرای هر گوش شنوایی زمزمه می کنند.
پروردگاراازدوستی امروزمان چیزی را هم برای فردایمان باقی بگذار، به اندازه یک نگاه، یک لبخند،تاازیاد نبریم روزگاری که باهم خوش بودیم...
سلام به شما و همه بچه ها ى گرم خنده بازار .خسته هم نباشيد .چند وقته هومن اس نميده ،و از اونجايى که متناش فوق العاده زيبا بوده ميخوام بگم همراهيمون کنه .يه چيز ديگه خيلى خوشحالم که اين همه دوست پيدا کردم .همتونو دوست دارم .*
هرلحظه دوریت برام یک دنیا دلتنگی است و چقدر صبور است دل من چرا که به اندازه ی تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دورم...
درروزگاری که لبخندآدمهابخاطر شکست توست، برخیزتا بگریند!
تویه روزسردبرفی بادلی مثل پرنده،لب حوض کنارنرده،هرچی گشتم جای گرمی،بهترازقلبت ندیدم میشه دوستم داشته باشی؟اخه بیرون خیلی سرده.
هیچ کاری سخت تر و هیچ کاری آسانتر از وفاداری نیست.
(هنری میلر )
جهان هر کس به اندازه وسعت فکر اوست
امرسون
باید عاقل با نادان چنان سخن گوید که پزشک با بیمار.
سقراط
دلم گرم خداونديست که با دستان من گندم براي ياکريم خانه ميريزد چه بخشنده خداي عاشقي دارم که ميخواند مرا با آنکه ميداند گنهکارم دلم گرم است ميدانم بدون لطف او تنهاي تنهايم .....برايت من خدا را آرزو دارم
هيچوقت نگو رسيدم ته خط , اگر هم احساس کردى رسيدى ته خط , باز يادت بيار که معلم کلاس اولت ميگفت: "نقطه سر خط"...
تو همزاد بهاراني كه خوبي/ تو بوي عشق وباراني كه خوبي/گمانم نسبتي با آب داري/ و يا از نسل باراني كه خوبی
گويي سالهاست كه از ديدارمان گذشته و من دلتنگ ترين دلتنگي هاي عمرم را تجربه مي كنم، در انتظار دوباره ديدنت آب مي شوم، بي تاب مي شوم و آرام زمزمه مي كنم : يك روز نديدنت بغض سالها دوريست نازنينم
خوش تر از قالى كرمان غزلى ساخته ام،نخ به نخ زير قدمهاى تو انداخته ام،من همان قالى پاخورده ى خاك آلودم،كه دلم را به تمناى دلت باخته ام.
تو مرجانی تو درجانی تو مرواريدغلطانی اگرقلبم صدف باشدميان آن تو پنهانی
بودن باکسی که دوستش نداری و نبودن با کسی که دوستش داری هر دو رنج است
پس اگر همچون خود نیافتی همچون خدا تنها باش...
قشنگترین غزلم را برای شب شعرچشمان تو گفتم
پس تو نیز قشنگترین لبخندت را برای لحظه دیدار نگهدار.
برای دردهايم نشانه ميگذارم تا يادم بماند كجا دست خدا را رها كردم...نازي
اي كاش باران بودم تا غبار غمهايت رامي شستم،اي كاش نسيم بودم تا صورتت را نوازش مي كردم،اي كاش گل بودم تا يكي ازغنچه هايم را به تو هديه مي دادم، اما افسوس نه بارانم نه نسيم ونه گل،اما هرچه هستم.دوستت دارم*
زمان،غارتگرغريبي است، همه چيز رامي برد به جز خاطره ها....
درآن هنگام که میگیرد نفس درسینه ام خاموش، نمیخواهم کسی از مردن من باخبرگردد ولی ای دوست!اگر روزی رفیقی مهربان آمدزتو پرسید:قلندر کو؟ بگو دربسترناکامی وحسرت شبی جان دادولی تالحظه آخر چنین میگفت رفیقانم،عزیزانم.
I die for you,dont say why?!
ترجمه مستقیم به گیلکی: میرم تره،نوگو چره؟
وسعت يادكردن، هميشه گفتنى نيست پس به وسعت تمام ناگفته هابه يادتم...
در سقوط هم می توان سهمگین،باشکوه،با صلابت و زیبا بود این را آبشار به من آموخت
چیزی که بعضی ها روعزیزمی کنه، شادی دیدارشون نیست،بلکه غم ندیدنشونه..
پس از حمله اعراب، یک مرد عرب از یک مرد پارسی پرسید:چرا زنان شما حجاب ندارند؟ مرد پارسی گفت حجاب زنان ما پلک چشم مردان ماست.
خودرا به سرنوشت بسپار وایمان داشته باش، دلهای پاک تقدیری زیبا دارند.
آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي رابرريشه آرزوهايت حس ميكني،بخاطربياوركه زيبايي شهابها،ازشكستن قلب ستارگان است.
دلManپيشto, عشقManخندهto, فکرManچهرهto, اميدManنگاهto, جونManفدايto.
شباهت مردهابامارمولک:متأسفانه هرچی دمشونوقیچی کنی دم درمیارن.
باران که ميبارد..............
دلم برايت تنگ تر مي شود .
راه مي افتم.
بدون چتر
من بغض مي کنم
آسمان گريه.
صبر كن سهراب! گفته بودي قايقي خواهم ساخت... قايقت جادارد؟من هم از همهمه اهل زمين دلگيرم.. پرستو.
سلام به شماجناب عليزاده وسايردست اندرکاران خنده بازار ازاين همه تلاش وفراهم کردن محيطی شاد وسالم ازهمتون ممنونم... گفته بوديدکه چرامحوتماشای خنده بازاری آنچنان مات که يکدم مژه برهم نزنی مژه برهم نزنم تاکه زدستم نرودنازچشم خنده بازاريهابه قدرمژه برهم زدنی.دوستتون دارم
پدر به دختر: دخترم این موقع شب تو بالکن چیکار میکنی؟ دختر: دارم ماهو میبینم بابایی! پدر: پس بی زحمت به ماهت بگو خبر مرگش اون ماشینشو خاموش کنه، صداش نمیذاره بخوابیم!!!


به دنبال خدا نگرد .....
خدا در بیابان های خالی از انسان نیست ......
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست .....
خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست ....
خدا آنجا نیست ....
خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست.
در قلبی ست که برای تو می تپد ....
خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد ...
خدا آنجاست .......
در جمع عزیزترین هایت است ...
خدا در دستی است که به یاری می گیری ...
در قلبی است که شاد می کنی،
در لبخندی است که به لب می نشانی .........
خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست ....
لابلای کتاب های کهنه نیست ....
خدا در عطر خوش نان است ،
آنجاست که زندگی می کنی و زندگی می بخشی
خدا در جشن و سروریست که به پا می کنی ...
آنجاست که عهد می بندی و عمل می کنی ....
خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دوری از انسانها نگرد ...
آنجا نیست ....
او جایی است که همه شادند،
جایی است که قلب های شکسته ای نمانده ...
خدا را در غم جستجو نکن،
در کنج خاک گرفته آنچه که سال ها
روایت کرده اند،
نگرد ...
آنجا نیست ...
خدا را جای دگر باید جستجو کنی ....
جوانمردهایی که با پای پیاده میروند
به جستجوی خدا او را نخواهند یافت ...
خدا نزدیکتر از آنست که فکر می کنیم
اینجا ....
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست



زندگی خودش هدف است
چطور کسی که امکانات حیات، درش می لنگد و لحظه های زیادی پرت می شود و بلااستفاده می ماند می تواند بفهمد زندگی هدفی دارد یا ندارد؟ به من ابزارهایی داده شده برای زندگی. آیا وقتی این ابزار ها را کامل استفاده می کنم و هر لحظه بهشان آگاهم، از خودم خواهم پرسید از هدف زندگی؟
هدف زندگی شاید همین باشد که من هر لحظه صداها را بشنوم و اطرافم را ببینم و بوها را درک کنم و حس کنم حتی این درد کوچک را که به خاطر درست ننشستن من روی صندلی آمده سراغ کمرم همین.
آیا وقتی به کلیت وجود خودم آگاه نیستم می توانم کلیت جهانم را که هدف زندگی در آن جاری است بشناسم؟ هدف زندگی وقتی آشکار می شود که کلیت زندگی درک شود و کلیت زندگی درک نمی شود وقتی من اینجا هستم و فکرم پرت شده به ناکجای توهم ناکی از جهان انتزاعی خیال. وقتی توجه هست واقعیت هست و وقتی فقط واقعیت هست حقیقت دیده می شود و حقیقت هدف زندگی است. هدف زندگی رسیدن به حقیقت جهان است. حقیقتی که هر لحظه در واقعیت محض اطرافمان در همین لحظه وجود دارد در حالیکه ما غرق شدیم در خواندن این کلمات بی ارزش و نمی شنویم صداهای اطرافمان را. گوش کنیم همین حالا . داریم از کفش می دهیم.







