این داستان واقعی است و ارزش خواندن را دارد!

    یک روز رابی نیامد و از آن پس دیگر او را ندیدم که به کلاس بیاید.

خواستم زنگی به او بزنم امّا این فرض را پذیرفتم که به علّت نداشتن توانایی لازم بوده که تصمیم گرفته دیگر ادامه ندهد و کاری دیگر در پیش بگیرد.

(بقیه داستان در ادامه مطلب)

Click here to enlarge
 



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 | 08:19 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(7)

جرات کن و قدر شناسانه تبسمی کن

وقتی روزی جدید شروع می شود ، جرات کن و قدر شناسانه تبسمی کن

(به ادامه مطلب بروید)


 
 
  Click here to enlarge Click here to enlarge Click here to enlarge



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 | 08:09 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(0)

شعر(طنز)

حافظ:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

 

صائب تبریزی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آن کس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 

شهریار:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

هر آن کس  چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل ها را

 

محمد عیادزاده:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را

نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟

و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً

که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را

نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را

فقط می خواستند این ها ، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟

Click here to enlarge



تاريخ : یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 | 07:56 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(0)

نيمه پنهان زيبايي

شايد باورش برايتان سخت باشد ولي واقعيت اين است که شادي و غم مي‌توانند بر زيبايي شما بيفزايند يا از آن بکاهند. محققان مي‌گويند حالات رواني ما در طول روز مي‌تواند بر چهره‌ و زيبايي ظاهري‌مان اثرگذار باشد...

(بقیه در ادامه مطلب)

Click here to enlarge



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 اردیبهشت 1391 | 10:05 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(0)

پروانه ها هم گاهی ......

    گاه می رویم تا برسیم.کجایش را نمی دانیم.فقط می رویم تا برسیم بی خبر از آن که همیشه رفتن راه رسیدن نیست.

گاه برای رسیدن باید نرفت.باید ایستاد و نگریست باید دید. شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت می کندباید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده....

(بقیه در ادامه مطلب)

Click here to enlarge



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 اردیبهشت 1391 | 09:48 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(6)

بنگاه زناشویی !

    در ایتالیا مردی قصد ازدواج داشت. پس به یک بنگاهی مراجعه کرد که روی آن نوشته بود «بنگاه زناشویی». مرد در را باز کرد و وارد اتاقی شد که دو در داشت.

    روی یکی نوشته شده بود «زیبا» و روی دیگری «نازیبا». در زیبا را فشار داد و وارد اتاق شد. دو در دیگر دید، روی یکی نوشته شده بود «کدبانوی خوب» و روی دیگری «شلخته».

    او از در کدبانوی خوب وارد شد. در آن جا دو در دیگر بود که روی یکی «جوان» و روی دیگری «پا به سن گذاشته» نوشته شده بود. از در جوان وارد شد. ته اتاق آینه ی دیواری بزرگی دیده می شد که روی آن این جمله نوشته شده بود:

    «با چنین ادعا و هوس ها، بهتر است اول خودتان را در این آینه نگاه کنید!!»

Click here to enlarge


تاريخ : شنبه 16 اردیبهشت 1391 | 09:08 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(5)

تست هوش(اگه تونستی جواب بدی)

 1-چگونه می توان یک زرافه را داخل یک یخچال قرار داد؟

    2- چگونه می توان یک فیل را داخل یک یخچال قرار داد؟

    3- شیر، سلطان جنگل، تمام حیوانات را به یک گردهمایی فرا می خواند. تمام حیوانات بجز یکی از این حیوانات در این گردهمایی شرکت می کنند. حیوانی که غایب بوده کدام است؟

    4- شما باید از یک رودخانه عبور کنید. این رودخانه محل زندگی تمساحها است. چگونه از آن عبور می کنید؟

    و اما پاسخ ها:        ( پاسخ ها در ادامه مطلب)

 Click here to enlargeClick here to enlarge



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 اردیبهشت 1391 | 08:51 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(2)

چهار قانون زندگی

پیرمردی بود که احساس می کرد عمرش به سر رسیده است. بنابراین فرزندانش را صدا کرد و به آنها گفت:

«من از دارایی دنیا چیزی ندارم که به شما بدهم، اما چهار قانون از قوانین زندگی را برایتان می گویم:

اول: هرگز از چیزی که دیگران می گویند نترسید. آنها فقط در ترس ها و تخیل شما وجود دارند. کاری که خودتان می کنید مهم است. اگر در وجدانتان به درستی کارتان اعتقاد دارید، بدانید در حضور خدا هستید و به خود بگویید: بگذار هرچه می خواهند بگویند!

دوم: به دنبال چیزهای مادی نباشید.گرچه به نظرتان می رسد که شما صاحب مادیات می شوید، اما این مادیات هستند که صاحب شما می شوند. هرچه بیش تر داشته باشید، آزادی شما کم تر است. هرگز آزادی خود را تسلیم نکنید و همیشه از زندگی چنان که هست و پیش می آید لذت ببرید.

سوم: چیزهای جدی را آسان بگیرید و چیزهای آسان را جدی.

چهارم: هر اندازه که می توانید بخندید. بدانید در هر کس موضوع خنده آوری هست، اما پیش از هر کس به خودتان بخندید.»

Click here to enlarge



تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت 1391 | 20:24 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(4)

Click here to enlarge

روزهــای هفتــه را هــم٬

                 که گــم کــرده بـاشـی!

                               عصــــر جمعــــه را

                                  از غــــم و غـــربتــــش

                                        تشخیــــص خواهــــــــی داد...




تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت 1391 | 08:56 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(3)

 

توماس هیلر (مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست ، میو چوال) و همسرش در بزرگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بودند که او متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است.

هیلر به خروجی بعدی پیچید و از بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپ بنزین مخروبه که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد.او از تنها مسئول آن خواست باک بنزین را پر و روغن اتومبیل را بازرسی کند.سپس برای رفع خستگی پاهایش به قدم زدن در اطراف پمپ بنزین پرداخت.

او هنگامی که به سوی اتومبیل خود باز می گشت ، دید که متصدی پمپ بنزین و همسرش گرم گفتگو هستند. وقتی او به داخل اتومبیل برگشت ، دید که متصدی پمپ بنزین دست تکان می دهد و شنید که می گوید :” گفتگوی خیلی خوبی بود.

 

پس از خروج از جایگاه ، هیلر از زنش پرسید که آیا آن مرد را می شناسد.او بی درنگ پاسخ داد که می شناسد.آنان در دوران تحصیل به یک دبیرستان می رفتند و یک سال هم با هم نامزد بوده اند.

هیلر با لحنی آکنده از غرور گفت :” هی خانم ، شانس آوردی که من پیدا شدم . اگر با اون ازدواج می کردی به جای زن مدیر کل، همسر یک کارگر پمپ بنزین شده بودی.

”زنش پاسخ داد :” عزیزم ، اگر من با او ازدواج می کردم ، اون مدیر کل بود و تو کارگر پمپ بنزین”

Click here to enlarge




تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت 1391 | 08:17 | نویسنده : daftare-eshgh | ارسال نظر(8)

صفحه قبل1...6162636465...115صفحه بعد

.: Weblog Themes By VatanSkin :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران